قاسم بن يوسف ابو نصرى هروى

128

ارشاد الزراعه ( فارسى )

كاهو كاهو كه به عربى خس گويند سرد و تر است خواب آورد و خون صاف كند اما چشم را مضر است مصلح وى كرفس است . شعر در گلشن اگر بارد و رطب آمده كاهو * پيوسته دواى دل صاحب نظران است زمين آن را در ميزان پل نموده بطريق پياز زراعت نمايند اما زمين آن تندآب مناسب است و اگر در زمين راست آب زراعت نمايند و آب در پاى كاهو ايستد برگ آن زرد مىشود و در جريب ده استار بذر كفايت است در يك روى آن پاشيده آب دهند و در حوت ميانه آن را بسوزنه نرم نموده آب ندهند و چون حمل شود باران نباشد آب ديگر دهند و اگر نزديك يكديگر باشد بركنده تنك سازند چنانچه يك دفعه در قوس بيك وجب دو نهال و دفعه دوم در دلو در ذرع چهار نهال باشد مناسب است و در هر پل كه كاهو تنك شده باشد از آنچه در دلو برسم زيادتى از ميان بركنند بدستور نهال عوض مىتوان كاشت كه مساوى باشند و چون كاهو برسد يك مشت خاك بيخته در ميان هريك ريزند و سه روز گذارند كه ميانه آن زرد مىشود و بعد از آن ببرند و هر شب كه شبنم بر كاهو افتد تا چاشتگاه در ميان كاهوزار نروند كه شبنم خشك شود و اگر در ميان كاهوزار روند چون دست و جامه بر برگ كاهو برسد تلخ شود . و رسيدن آن ثور است و جهت بذر كاهو را گذارند كه در جوزا گل كند و چون برسد بذر آن را فراهم آورند كه بذر اصلى است و اگر بطريق كرم رومى پايان آن را بريده كارند سبز شده بذر حاصل مىشود اما چون اين بذر را كارند كاهوى آن بلندقد نمىشود و نابود مىگردد .